قبلترها بخاطر از بین رفتن اهمیت آدمها و کمتر شدن علاقه ام غصه میخوردم اما الان انگار عادت کردهام و این بد است، خیلی بد... مثل آدمی که هر بار روحم را به آرامش میرساند و حالا فقط عادت کردهام به او.
دوست دارم بشنوم نوایی را
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدپور
بامداد، برای من هم جایی پیدا کن برای فرار و دور شدن. اینجا نفس کشیدن سخت تر از همیشه شده.
سحر دارد این شب تار؟
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدپور
پ.ن: دلم میخواهد حرف بزنی
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدپور
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدپور
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدپور
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدپور
«خاطرات سوگواری»، رولان بارت
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدپور
از دور نشستهام و به اسکله زل زده ام اما نمیتوان پیش رفت و حسرت...
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدپور